تبليغاتX
❤❤❤دلنوشته های خودم❤❤❤

❤❤❤دلنوشته های خودم❤❤❤

شادی بهانه ای برای زندگیست... تمام لحظه هایت سرشار از این بهانه...

سلام

به وبلاگم خوش اومدی ... صفا آوردی ! وبلاگ خودته

اگه اومدی بی نظر نرو

امیدوارم خوشت بیاد .... دوست خوبم

[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 13:11 ] [ نگین ] [ ]


داستان چهار دانشجو

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچرمیشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفرازطرف استاد برگزار بشه،

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند

استاد عنوان می کنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

۱ ) نام و نام خانوادگی؟ ۲ نمره

۲ ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸ نمره

الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 20:1 ] [ نگین ] [ ]


داستان جالب!!!!

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

ببخشید دوستای خوبممم وقت نکردم خبر بده که آپم

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:3 ] [ نگین ] [ ]


یه داستان گریه دار...

خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا. تخته را که پاک می کرد، بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟ گلابی بازم دیر کرده.» و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت و ...

چشمانش پر از اشک بود. آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند. لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد…

نظر یادتون نره

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 18:24 ] [ نگین ] [ ]


خیلی دوستون دارم!!!!!!

سلام دوستای خوبم...

میدونم این روزا خیلی کم پیدام... سرم خیلی شلوغــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

اصلا وقت سرخاروندن ندارمدلم براتون تنگ شده بود

امتحانا هم که شروع شده ... وای خیلی بده

راستی بعد از یه ماه عیدتون مبارک!!!!

آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ،

آغاز روزهایی باشد که آرزو داری ...

خیلی دوستون دارم

قول میدم بعد از امتحانا کلی مطلب قشنگ واستون بزارم ...

بای بای دوستای مهربونم...

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 18:0 ] [ نگین ] [ ]


آدم بیکار!!!!!!!!!!

تو آدم بيکاري هستي در صورتيکه :
.

.

.

1.عضو فيس بوک باشي!!!
.
.
.
.
.

2.موبايل داشته باشي!
.
.
.

.

4-وقتتو واسه خوندن اين مطلب تلف ميکني!
.
.
.
.
.
5- نفهميدي تو اين مطلب شماره 3 وجود نداره؟!!!!!!
.
.

.
.
.
7-الان چک کردي ببيني که شماره 3 هست يا نه؟!!!!
.
.
.
.

8- شماره 6 کجاست؟!!
.
.
.
.

9-حالا لبخند مي زني!!!
.
.

.
.
.
10- شماره 1 کجاست؟
.
.
.
.
.
11-هه هه هه رفتي چک کني ببیني شماره 1 هست؟
.
.
.
.
حالا خداييش فکر مي کني آدم بيکـــــــاري نيستي؟؟

ببخشید دوستای خوبم... نتوستم بهتون خبر بدم که آپ کردم...

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 23:37 ] [ نگین ] [ ]


خرس های نازنازی!!!!

سلام دوستای خوبم...

چند وقته که آپ نکردم برای همین چند تا عکس براتون میزارم ! امیدوارم خوشتون بیاد

 

بقیش توی ادامشه!


ادامش
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 17:30 ] [ نگین ] [ ]


په نه په

سلام دوستای خوبم...

بیایین یکمی بخندیم!!

 

رو در اتاقم علامت « ورود ممنوع » زدم.

رفیقم اومده تو، میگه اینو زدی که کسی نیاد تووو؟

پَ نه پَ زدم که کسی جلو در پارک نکنه … !

 

رفتم واسه استخدام, یارو میگه اومدی واسه استخدام؟ 

پ ن پ اومدم ببینم کی استخدام می شه ازش شیرینی بگیرم!

 

رفتم کدو تنبل بخرم

میگه میخوای بخوری ؟

پ نه پ میخوام براش استاد خصوصی بگیرم زرنگ شه برم اسمشو عوض کنم!

 

از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شد …از تو جیبم دستمال درآوردم

دوستم میگه میخوای بکشیش؟!

پ نه پ  آ بریزش بینی داره میخوام رو قالی نریزه !!!

 

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

 

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 18:29 ] [ نگین ] [ ]


داستان غمگین...

سلام دوستای خوبم ...

یه مدت بود آپ نکردم آخه سرم خیلی شلوغ بود... ولی الان یه داستان کوتاه براتون گذاشتم که خیلی قشنگ و گریه داره ...

دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود


« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس  تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

آخی...

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 18:18 ] [ نگین ] [ ]


سوال های خیلی آسون!

سلام دوستای خوبم...

چند تا سوال واستون گذاشتم با جوابای خیــــلی آسون فقط نظر یادتون نره

 

س :اگر ده نفر در هشت ساعت یک دیوار را ساخته باشند، چه مدت زمان لازم است که چهار مرد آن دیوار را بسازند؟

ج : زمانی لازم نیست، دیوار در حال حاضر ساخته شده است.

 

س : اگر شما سه سیب و چهار پرتقال را در یک دست و چهار سیب و سه پرتقال در دست دیگر ، آنگاه شما چه چیزی دارید؟

ج : دست های بسیار بزرگ

 

س : چگونه می توان بلند کنید یک فیل با یک دست ؟

ج : این اصلا مشکل نیست ، زیرا شما هرگز یک فیل با یک دست پیدا نمی کنید.

 

س : چگونه می تواند یک مرد هشت روز نخوابد؟

ج : هیچ مشکلی نیست ، او در شب می خوابد.

 

س : اگر یک سنگ قرمز را به داخل دریای آبی پرتاب کنید چه پیش خواهد آمد؟

ج : سنگ مرطوب و غرق می شود، به همین سادگی .

 

س : چه چیزی به نظر شما می رسد وقتی نصف سیب را می بینید؟

ج : نیمی دیگر هم وجود دارد.

 

س :چه کاری هرگز هنگام صبحانه خوردن نمی توانید انجام بدهید؟

پاسخ : شام بخوریم!

 

س : بعد از اختراع چرخ چه اتفاقی افتاد؟

ج : یک انقلاب بزرگ اتفاق افتاد.

نظــــــــــــر!!!!

 

[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 11:52 ] [ نگین ] [ ]


شعر زیبایی از فروغ فرخزاد

نمیدانم چه میخواهم خدایا        

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته ی من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

زجمع آشنایان میگریزم

به کنجی میخزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود میدهم گوش

گریزانم از این مردم که به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت 

به دامانم دوصد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند 

ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بدنام گفتند 

دل من ای دل دیوانه ی من که میسوزی از اسن بیگانگی ها

مکن دیگر زدست غیر فریاد خدا را بس کن این دیوانگی ها

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 21:44 ] [ نگین ] [ ]


هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ااااااااااااااه میخوام جیغ بزنم !!!!!

خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خوشــــــــــــــــــــحالم!!!!!!!!!!!! سایت آوازک دیگه فیلتر نیست دوباره آهنگ و قالبمو گذاشتم

باورمــــ نمیــــــــــــــشهخیلی خیلی خوشحالم بهتر از این نمیشه الان از خوشحالی میمیرم کمــــــــک!!!!!! کمـــک کنید خیلی خوشحالم میخوام بالا و پایین بپرم !

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 21:39 ] [ نگین ] [ ]


هری جووووونم

سلام دوستای خوبم...

امروز خیلی خوشحالم چون دی وی دی هری پاتر ۷ دستم اومده

من همه ی فیلم ها و کتابهای هری پاترو دارم و به نظرم قشنگترین رمان دنیاست . فیلمشم خیلی جالبه هنوز پارت دوم فیلم هفتشو ندیدم بعد از ناهار نگاه میکنم ... وای چقدر گرسنمه من رفتم ناهار بخورم پس تا آپ بعدی خداحافظ

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 14:10 ] [ نگین ] [ ]


همینطوری الکی

سلام دوستای خوبم...

حالتووون خوبه ؟ این روزا اصلا حوصله ندارم نمی دونم چیکار کنم...هروقت حوصلم سر میره کامپیوتر روشن میکنم . بعد از امتحانا اصلا حوصلم نمیاد درس بخونم مخصوصا بعد از این همه تعطیلی !

خیلی تنبل شدم !!!

راستی نظرتون درباره آهنگ جدید وبم چیه؟؟؟ میدونم که قبلی قشنگ تر بود ولی هرچی گشتم دیگه پیداش نکردم

ولی اینم قشنگه نه؟

حوصلم سر رفته اصلا نمیدونم چیکار باید بکنم . تلوزیون که هیچی نداره با کامپیوتر هم هیچکاری نمیتونم بکنم چون همه چیز تکراریه چقدر من نا امیدم ...

راستش تو این فکرم که یه داستانو شروع کنم . ولی حوصله نوشتنشو ندارم . داستان هم که به فکرم میرسه تا شروع میکنم میبینم که حوصله ندارم . مثل همیشه بازم رسیدیم به بی حوصلگی!!!

یه راهنمایی بکنید دیگه... راستی میگن قراره اینترنت ملی بشه یعنی این طوری ایمیل منم بسته میشه.اگه ایمیلم بسته بشه خیلی ناراحت میشم ... فقط خدا کنه که اینترنت ملی نشه یا اگه ملی شد یه ایمیل ایرانی درست کنند .آخه اگه ایمیل نداشته باشم بلاگفا چه جوری میتونه به من ایمیل بفرسته؟؟؟ 

عجبا!! آخه اینترنت ملی یعنی چی ؟ ااااااااه!!!

به هر حال به من که ربطی نداره...

بای بای دوکـ ـسای خوبم

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 16:53 ] [ نگین ] [ ]


بخند تا بخندیم

سلام دوستای خوبم...

دوست دارید یکمی بخندید ؟ پس بخند تا بخندیم

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!
 
 
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. 
و اما خبر بد
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
.....................
 حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟
 
 
صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!
 
 
هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت:
ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمی‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم:
آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست.
روان‌پزشک گفت:
نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر می‌دارد .شما می‌خواهید تخت‌تان کنارپنجره باشد یا نه ؟
 
 
اولی: ببخشید با حرف هایم سر شما را درد آوردم.
دومی: نه اختیار دارید، من حواسم جای دیگری بود!
 
 
عید قربان لغو شد.
.
ستاد روحیه دهی به گوسفندان!
برید حالش رو ببرید!!
 
خوب بووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بای بای

 

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 13:35 ] [ نگین ] [ ]


هاهاهاها !!!!!

فرق ژيان با ماشينهاي ديگر چيست؟ ماشينهاي ديگر فقط آدم را مي‌برند، اما ژيان، هم آدم را مي‌بردو هم آبروي آدم را.

ژاپنيها به بچه گاو چه مي‌گويند؟ ني‌ني‌گاوا.

فرق بلال و خيار چيست؟ بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده!

شباهت بلال و خيار چيست؟ هيچكدامشان در «تايتانيك» بازي نكردند!

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه!

اگر اسكلت از بالاي ديوار بپرد پايين چه مي‌شود؟ هيچ وقت اين كار را نمي‌كند چون جگر ندارد!

فرق عينك و تفنگ چيست؟ عينك را مي‌زنند و مي‌بينند ولي تفنگ را مي‌بينند و مي‌زنند!

چرا مار نمي‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد!

دندان كرسي چه فايده‌اي دارد؟ در زمستان ما را گرم مي‌كند! پس چرا در زمستان دندانهايمان از سرما به هم خورد؟ چون آن موقع، كرسي خاموش است!

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد!

نصف‌النهار چيست؟ همان شام است كه در واقع نصف نهار است كه براي شام مانده!

چرا آب هنگام جوشيدن قل‌قل مي‌كند؟ چون ميكروبهاي آن مي‌سوزند و فرياد مي‌كشند!

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي!

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند!

چرا دوچرخه خودش نمي‌تواند به‌ايستد؟ چون خيلي خسته است!

اگر يك زنبور داخل دهان گربه برود، گربه چه مي‌گويد؟ ميوز.... ميوز....

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي!

اگر دستپخت كسي خوب نباشد، چه بايد بكند؟ بايد با پايش غذا درست كند!

اگر كسي قلبش ايستاده بود چه مي‌كنيد؟ برايش صندلي مي‌گذاريم!

دارچين چگونه درست مي‌شود؟ وقتي يك چيني را دار بزنند!

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد!

اگر شخصي آدم خيلي سرشناسي باشد، به نظر شما چه كاره است؟ آرايشگر!

اگر تلويزيون روشن نشد چه مي‌كنيد؟ آن را هل مي‌دهيم و مي‌زنيم كانال دو!

شباهت دماسنج و ورقه امتحاني چيست؟ وقتي كه هر دو به صفر برسند، آدم مي‌لرزد!

چرا همه مي‌گويند: «عرضي ندارم» و به جاي آن نمي‌گويند: «طوري ندارم»؟ اگر بخواهم جوابش را خدمتتان «عرض» كنم 2 ساعت «طول» مي‌كشد!

بهترين وقت براي چيدن ميوه باغ چه وقتي است؟ وقتي است كه سگ در باغ نيست و باغبان هم براي كاري رفته بيرون!

اگر خواستيد خواب از سرتان نپرد چه مي‌كنيد؟ سرتان را در قفس كرده و مي‌خوابيد!

چرا قبل از اينكه لقمه به دهان برسد، دهان باز مي‌شود؟ چون درست نيست چنين ميهمان عزيزي پشت در بماند!

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد!

اگر در مترو نه جاي نشستن بود و نه جاي ايستادن، چه مي‌كنيد؟ دراز مي‌كشيد! 

فرق يخمك و آتروپات چيست؟ يخمك خوشمزه‌تر است!

چرا دو دوتا مي‌شود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده!

چگونه مي‌فهميم در سربالايي هستيم يا سرپاييني؟ يك توپ فوتبال را روي زمين مي‌گذاريم. اگر اومد پايين، در سرازيري هستيد. اگر رفت بالا، يعني در سربالايي هستيد!

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است!

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره!

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده!

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 19:5 ] [ نگین ] [ ]


دانستنی های جالب

چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند .
هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد .
در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت .
اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود .
وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود .
آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد .
عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد .
30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند .
تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است .
شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند .
در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد .
شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است .
يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است .
قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود .
فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم !
دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند .
چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند .
کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند .
تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است .
شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد.

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 18:38 ] [ نگین ] [ ]


من قالب می خواااااااام

سلام دوستای خوبم...

کمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!!!!!

من یه قالب می خوام ولی هرچی می گردم یه دونه خوبشو پیدا نمی کنم ...

کمک کنید تروخدا!

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 18:44 ] [ نگین ] [ ]


فیلتر

سلام دوستای خوبم...

امروز که رفتم تو وبم دیدم قالبم بهم ریخته... فهمیدم سایت آوازک فیلتر شده. برای همین همه ی آهنگ و اون قلب کوچولو ها که دنبال موسم میومدن و قالبم رفت !!! من دلم برای اون قالب تنگ شده... به نظرتون این قالب بهتره یا اون یکی؟

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 21:23 ] [ نگین ] [ ]


آغاز دوست داشتن

 

امشب از آسمان ديده‌ي تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در زمستان دشت كاغذها

پنجه‌هايم جرقه مي‌كارد...

بقیه این شعر رو در ادامش بخونید قشنگه...

 


ادامش
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 14:2 ] [ نگین ] [ ]


یه معمای دیگه

سلام دوستای خوبم...

اینم یه معمای جالب دیگه... امیدوارم خوشتون بیاد

جاهای خالی را با اعداد مناسب پر کنید :
۱۰ , ۲۰ , … , ۱۵ , ۱۰۰۰ , … , ۱۶
عجله نکنید !!! کمی فکر کنید ، سوال زیاد مشکلی نیست !!!


ادامش
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 13:24 ] [ نگین ] [ ]


کریسمس مبارک

سلام دوستای خوبم...

چطوری خوشمله؟

یه چیزی رو یادم رفته بود بگم...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کریسمس مبارک!!!!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

البته کریسمس برای مسیحیاست... ولی من دوست دارم تبریک بگم . اصلا دلم میخواد!!!!!!!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دلم میخواست الان آلمان بودم و توی اون هوای سرد بیرون قدم میزدم...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

البته الانم میتونم برم اون بیرون قدم بزنم ولی اونجا حال و هوای کریسمس داره....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خب دیگه... حالا دیگه... دیگه دیگه... باشه دیگه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بای بایتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 18:28 ] [ نگین ] [ ]


یه معمای جالب

سلام دوستای خوبم ...

بخونید باحاله .

اول اینو بخون
فرض کن این عکس تو توی آفریقاست
و تو با یه طناب به درخت وصل شدی و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی
یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه
و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره
و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه.
تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه

چه جوری تو این کار رو انجام می دی…؟!

سنجش هوش با یک معمای زیبا

جوابش خیلـــــــــی آسونه ... تو ادامش بخون


ادامش
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 21:29 ] [ نگین ] [ ]


یه شکل دیگه

سلام دوستای خویم...

اگه تونستید اینا رو به یه شکل دیگه بخونید

۱-شیراز شیراز آمد. 

۲-زنی زنی زنی زنی خوشش آمد.

۳-تهران بزرگ است.

.

.

.

.

.

حالا میریم سراغ شکل درستشون!!!

۱-شیر(حیوان درنده) از شیراز آمد.

۲-زنی(یک زن) ز (از) نی زنی ( نی زدن ) زنی(یک زن) خوشش آمد.

۳-ته ران(قسمتی از پا) بز(یک حیوان) رگ است.  

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 18:49 ] [ نگین ] [ ]


خوشحالم

امروز خیلی خوشحالم .... فقط گفتم که گفته باشم

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 20:15 ] [ نگین ] [ ]


آفتاب می شود...

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود...

 


ادامش
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 14:40 ] [ نگین ] [ ]


شب یلدا مبارک❤❤

سلام دوستای خوبم...

 امشبم که شب یلداست ... منم که عاشق این شبم

میدونی چیه ؟

مهم نیست هندونه ی شب یلدات شیرین نباشه
یا انارات ترش از آب دراد
یا کدو تنبلی که بار میذاری بیمزه بشه

یا چند تا از گردوهایی که می شکونی پوک باشه

 مهم اینه که کسی داری که یلدا رو بهت تبریک بگهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تنها چند دقیقه ناقابل مى تواند از یک شب عادى، شب یلدا بسازد؛

 ولى با هم بودن است که آن را نیک نام کرده و در تاریخ ماندگار شده است.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شب یلدای همگیمبارررررررررررک!!!!!!!!!!!!!!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یلدا ... یلدا.... یلدا......یلدا.......یلدا.........یلدا............یلدا..............یلدا.....................

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه

تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.

 عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری

 یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم . . .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 17:18 ] [ نگین ] [ ]


خطای دید

سلام دوستای خوبم ...

اینا چند تا عکس جالب از خطای دیدن حتما ببنید

http://www.radsms.com/wp-content/gallery/khataye-did/00.gif

به پاهای این دو نفر توجه کنید  متوجه خطای دید می شوید !

بقیه عکسها رو در ادامش ببینید.


ادامش
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 11:35 ] [ نگین ] [ ]


داستان عروسک

چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!”
زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: “عروسک را برای کی می خواهی بخری؟” با بغض گفت: “برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد.” پرسیدم: “مگر خواهرت کجاست؟” پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا”
پسر ادامه داد: “من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. “بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: “این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.”
پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: “می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!” او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: “فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است ”
من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: “این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!”
پسر با شادی گفت: “آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!”
بعد رو به من کرد وگفت: “من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟”
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:” بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.”
چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: “کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.”
فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: “زن جوان دیشب از دنیا رفت.”
اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 18:52 ] [ نگین ] [ ]


امتحانا

سلام دوستای خویم...

دوهفته دیگه امتحانای ترم شروع میشه و فکر نکنم اون موقع بتونم بیام پیشتوندلم براتون می تنگه!!!تازه فقط این نیست که... امتحان خودش به اندازه ی کافی بد هست ! ( البته نمیدونم چرا با اینکه خیلی درس نمیخونم همیشه نمره هام خوبه !!! از ۵/۱۹کمتر نمیشه!) راستی امروز از ناظمم پرسیدم که نمره انظباط منو چند میده گفت من به تو ۲۲ هم میدم . البته من جلوی ناظم یه آدم مظلووووووومی هستم!!!!!! دیگه دیگه ... ما اینیم دیگه ! خب حالا انگار دارم زیادی مغرور میشم . حالا ناراحت نشید از دوری منا !!!! تازه سه هفته دیگه امتحانا شروع میشه... . دو هفته هم بیشتر طول نمیکشه یه خبر خوب واسه خودم : ساعت ده تعطیل میشیم هووووووووووووووووورا !!!!!!!!!!

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 20:45 ] [ نگین ] [ ]